پرویز خطیبی و خاطراتش از هنرمندان
پرویز خطیبی از چهرههای نامدار هنر و ادبیات معاصر ایران است که اینک پانزده سال از مرگ او میگذرد.
پرویز خطیبی ۲۸ اردیبهشت ۱۳۰۲ در تهران به دنیا آمد. هنوز نوجوان بود که ذوق نویسندگی خود را به ویژه در عرصه طنز بروز داد. اولین شعر او در سال ۱۳۱۵ که تنها سیزده سال داشت در هفتهنامه توفیق که مهمترین نشریه فکاهی ایران به شمار میرفت، به چاپ رسید. با تلاش و جدیتی که در نشر طنزهای تازه نشان داد، در سال ۱۳۱۹ یک سالی سردبیر توفیق شد، درحالیکه تنها هفده سال داشت.
پس از شهریور ۱۳۲۰ با باز شدن فضای سیاسی و رونق گرفتن زندگی فرهنگی در ایران، ذوق و استعداد خطیبی نیز بیش از پیش شکوفا شد. او با توش و توانی کممانند در تمام عرصههای شعر و موسیقی و نمایش به فعالیت پرداخت.
خطیبی روزنامهنگاری فعال بود: نشریات بهرام، علی بابا و حاجی بابا را منتشر کرد که به خاطر انتقادهای سیاسی بارها به توقیف افتادند و سرانجام برای همیشه تعطیل شدند. نشریه "حاجی بابا" که از سال ۱۳۲۸ تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با سرپرستی خطیبی منتشر میشد، از پرطرفدارترین نشریات فکاهی سیاسی زمان خود بود.
تعهد اجتماعی با طنز انتقادی
خطیبی از سال ۱۳۲۰ که تئاتر رونقی بیسابقه پیدا کرد، با نوشتن نمایشنامههای گوناگون و سرودن طنزهایی که بیشتر درونمایه سیاسی داشت با تئاترهای معتبر روز از جمله تماشاخانه تهران و تئاتر فرهنگ به سرپرستی عبدالحسین نوشین همکاری کرد. نمایشنامههای بیشمار او، که بیشتر مایه هجو یا طنز سیاسی داشت، در تماشاخانههای پایتخت و شهرستانها به روی صحنه رفت. او یکی از پیشروان تصنیفهای فکاهی بود که به عنوان "میان پرده" در فاصله بین پردههای یک نمایش، توسط کمدینی زبردست اجرا میشد.
خطیبی همراه یکی از هنرپیشه های معروف رادیو علی زرندی (معروف به شاباجی خانوم)
خطیبی در ترانهسرایی نیز دست داشت و برخی از زیباترین ترانههای خوانندگان معروفی مانند دلکش و مرضیه را تصنیف کرده است.
خطیبی از نخستین روزهای پایهگذاری رادیو ایران از همکاران نزدیک این رسانه بود و بیش از سه هزار طرح و داستان نمایشی برای رادیو نوشت که توسط او و همکارانش ضبط و پخش شد. او تهیهکننده و نویسنده اصلی برنامه "شما و رادیو" بود که صبح جمعه پخش میشد و شنوندگان بسیار داشت.
خطیبی همچنین یکی از پیشگامان صنعت سینمای ایران بود و روی هم ۲۷ فیلم سینمایی کارگردانی کرد.
پس از کودتای ۲۸ مرداد، با فشارهای سیاسی و تضییقات فرهنگی، رشد هنری خطیبی متوقف شد. ذوق پوینده و کاوشگر او از توان افتاد و استعداد آفرینگری او فروکش کرد. بیشتر آثار خطیبی پس از رهایی او از زندان در سال ۱۳۳۳ کممایه است، مصرف روز دارد و بیشتر برای سرگرم کردن عوام است.
خطیبی تا پیش از انقلاب در ایران به فعالیت هنری ادامه داد و برنامههای طنز رادیو را اداره کرد. او در سال ۱۳۵۶ به نیویورک مهاجرت کرد. پس از انقلاب بهمن سال ۱۳۵۷ به امید فعالیت هنری در فضایی بازتر چندی به میهن برگشت، اما از نظام جدید که در کشور شکل میگرفت، سر خورده شد و برای همیشه به آمریکا مهاجرت کرد.
خطیبی اول اوت ۱۹۹۳ در لوس انجلس درگذشت.
هنر خاطره نویسیخطیبی در دوره مهاجرت، زیر و بمهای زندگی خود را به صورت نوشتههای کوتاه در مجلات منتشر میکرد. کتابی که به همت دختر او فیروزه خطیبی انتشار یافته، خاطرات او را از حشر و نشر با نویسندگان و هنرمندان بیشمار در بر دارد. این کتاب چند بار در ایران و آمریکا منتشر شده و با استقبال فراوان روبرو شده است.
ردیف جلو خطیبی در میان دو تن از همکاران معروفش در رادیو: صبحی مهتدی (داستانگوی کودکان) و هوشنگ سارنگ که در جوانی درگذشت.
کتاب خاطرات خطیبی تنها حدیث نفس یا روایت شخصی دیدهها و شنیدههای نویسنده نیست، بلکه اطلاعاتی ارزنده از جامعه هنری ایران در بر دارد، و گاهی تنها گواهی و روایت از زندگی هنری در سالهای دوریست که جامعه در کشاکش رهایی از سنت و عقبماندگی تقلا میکرد. امروز که حاصل آن تلاشها روشن شده، باری از حسرت و دریغ بر دل خواننده مینشیند.
پرویز خطیبی به خاطر استعداد چندگانه و فعالیت در چند رشته هنری گوناگون با صدها هنرمند دوران خود سروکار داشت. در این کتاب تقریبا از تمام هنرمندان دهههای ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۰ نامی به میان آمده است.
برخی از روایتهای خطیبی از سالهای دور، بسی زیبا و دلنشین است. مانند خاطرهای که از دیدار از کنسرت ملوک ضرابی در تهران نقل کرده است:
"شب کنسرت غوغایی برپا بود. تمام سطح پیادهرو که نزدیک به سالن تئاتر بود به زنها و مردها و بچههایی اختصاص داشت که بیصبرانه منتظر ورود به سالن نمایش بودند... وقتی از توی صحنه میان بر زدیم تا به سالن برویم نوازندگانی را دیدم که با لباسهای مشکی و پاپیون، سازهایشان را کوک میکردند... در سالن که به طرز قشنگ و بدیعی ساخته شده بود بعضی از تماشاگران که روی صندلیها نشسته بودند سیگار میکشیدند و من برای اولین بار دیدم که مسئولان و پاسبانها آنها را به خارج از سالن بردند... کنسرت که شروع شد ملوک خانم در حالی که نیم تاج الماس بر سرش گذاشته بود قدم در صحنه گذاشت. لباس مخمل تیرهاش برق میزد، انگار سنگهای قیمتی روی آن دوخته بودند. نه میکروفنی بود و نه بلندگویی، با این حال صدایش تا آخر سالن میرسید."(ص ۵۵۶)
درباره رقابت دو هنرمند بزرگ همروزگار مینویسد:
"ملوک خانم که وضع مالی خوبی داشت همیشه در مقام رقابت با قمرالملوک دست به کارهای عجیبی میزد، مثلا به روایت موسی خان نیداوود که به اتفاق برادرش مرتضی خان با قمر کار میکرد، یک شب که قمرالملوک در کافه رستوران قصر شیرین واقع در خیابان نادری آواز میخواند، ملوک اولین میز نزدیک صحنه را میگیرد و هنگامی که قمر روی صحنه ظاهر میشود، یک اسکناس پنج تومانی را در بشقاب میگذارد و برای قمرالملوک میفرستد، قمر هم همانجا روی صحنه پنج تومانی را به پیشخدمتی که آورنده پول بود میبخشد." (۵۵۷)
از خاطرهنویسی تا تاریخنگاری
اما این کتاب جذاب کاستیهایی دارد و مهمترین اشکال آن نداشتن انسجام است. نوشتههایی که در زمان حیات نویسنده، بدون نظم و ترتیب خاصی منتشر شده، کمابیش به همان صورت ناویراسته در کتاب آمده است. اگر روال زمانی خاطرهها رعایت میشد، خوانندهای که با بستر تاریخی وقایع آشنا نیست، میتوانست برداشت دقیقتری از سیر روزگار پیدا کند.
برای نمونه خاطرهای که در بالا از ملوک ضرابی و قمرالملوک وزیری نقل شد، (که باید مال حدود سال ۱۳۱۵ باشد) در اواخر کتاب آمده است، یعنی پس از ذکر خاطراتی از گوگوش و مهستی و بسیاری از هنرمندان نسلهای بعد.
بر همین سیاق، خاطراتی جالب و خواندنی از خان بابا معتضدی و عبدالحسین سپنتا، از پیشآهنگان صنعت سینمای ایران در اواخر کتاب آمده است، و آن هم پس از نقل خاطراتی از محمد علی فردین و بهروز وثوقی و محسن آراسته، بازیگران فیلمهای ایرانی که تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷ در فیلمهای سینمایی ایفای نقش میکردند.
روشن است که خاطرات ناتمام مانده و نویسنده قصد داشته بخشهای بیشتری به آن اضافه کند. دستکم در دو مورد خواننده حس میکند که خطیبی چیزهای بیشتری برای گفتن داشته که فرصت بیان آن را نیافته است. یک جا اشاره میکند که به دیدار دکتر محمد مصدق نخست وزیر وقت رفته است.(۴۰۱) نویسنده که هوادار جنبش ملی بوده، بیتردید با رهبر جنبش آشنایی داشته، اما بیش از این در این باره توضیحی نمیدهد.
در جای دیگر به آشنایی خود با جعفر پیشهوری رهبر فرقه دموکرات آذربایجان اشاره میکند و این که "پیشوای فرقه" از او برای دیدار از آذربایجان دعوت کرده بود. (ص ۵۶۶) اما درباره فرجام این دعوت و سفر احتمالی به آذربایجان چیزی گفته نمیشود.
روی جلد کتاب "خاطراتی از هنرمندان" چاپ لس آنجلس و توسط شرکت کتاب
در دادههای تاریخی کتاب نیز چند لغزش راه یافته که به ویرایش یا تدقیق نیاز دارد:
درباره دور آخر زندگی صادق هدایت آمده است: ”هدایت عازم پاریس شد و در پانسیونی که سالها در آن زندگی کرده بود اتاقی گرفت.“ (۴۸) که سخنی نادرست است.
درباره قوام السلطنه گفته میشود که او پنج نفر از سران حزب توده را در دولت خود شرکت داد. (۱۰۹) که درست سه نفر است و نه پنج نفر.
در کتاب از سوختن و مرگ کریمپور شیرازی روزنامهنگار معروف پس از کودتای ۲۸ مرداد در زندان، روایتی داده شده که قدری با روایتهای شناختهشده متفاوت است و نیاز به کاوش بیشتر دارد. (ص ۲۵۷)
اما این کاستیها، از اهمیت و جذابیت کتاب کم نمیکند. نثر پرویز خطیبی گاه کهنه و "مکتبی" است، اما در همه حال شیرین و روان باقی میماند.
+ نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 و ساعت
21:42 |